حضرت عشق
حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست سرعقل آمده هربنده که دیوانه توست
هر جا دلتان میشکند قبر من آنجاست هرجا که عزا بر من مظلومه گرفتند ساکت ننشینید حسین وحسن آنجاست -اجازه خدا؟ میشه من ورقه مو بده؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده!!! ولی ... من دیگه خسته شدم.... دوباره سلام.دوباره اشک.دوباره مرگ راناز کشیدن.دوباره....کاش اینجابودی.همین جا زیراین سقف.رودر رو.مثل آن وقت هاکه پدربزرگ می نشست ودرجنب وجوش ماگم می شد.این جا هوا بارانی است.شایدباران.......شایدبرف......شایدهیچ کدام.اگربرف باشدبهتراست. باران وقتی به زمین می رسد همه جافقط خیس می شود همین.برف اما رنگ وبوی زمین راعوض می کند.برف جای پای آدمها را نگه می دارد.زودآن را فراموش نمیکند. از برف وباران بگذریم.چه کار میکنی با تنهایی باغریبی بابی وفایی های ما؟راستی چرا دائم ازاین شهر به آن شهر می روی؟نگران نامه هایم نیستم که مبادا به دستت نرسد می دانم نامه هایی که آدرسشان توی پاکت بعدازسلام نوشته شده باشد حتما وخیلی زود چشم های تورا زیارت خواهند کرد.اما دلم می خواهد بدانم چرا یک جا نمی مانی.یک روز می گویند مکه ای.یک روز خبر میاورند که در مدینه دیده شده ای.یک روز کربلایی ها را ذوق زده می کنی.یک روز بوی تورا که در مسجد کوچک وقدیمی محله جامانده بود شناسایی می کنند.فکر میکردم فقط ما آرام وقرار نداریم.گویا تو از ما ناآرام تری.!!! نمی خواهم گلایه کنم چون اصلا دل ودماغ این کار رو ندارم ولی باور کن به ما خیلی سخت می گذرد.سخت نیست بی تودرمیان دشمنان تو بودن؟سخت نیست ناز هرنازیبایی راکشیدن وپای هرعلف هرزه ای جوی عمربستن؟سخت نیست تنها راه گریه که ازگلوی ما می گذشت به فرمان بغض بسته باشد ؟آخرچقدرتنهایی؟چقدردلتنگی؟چقدرجمعه های دلگیر؟چقدر خندیدن به روی آنان که گریه تو را نمی شناسند وعکس سیاه وسفید خودرا در اشک رنگین تو نمی بینن؟همه ی اتفاقات مهم زندگی ما درخانه سالمندان می گذرد. این راهم بگویم که جدیدا مرگ خیلی خوش سلیقه شده.نمی دانی چه نازی میکند.همیشه دیرتراز عجل میرسد وزودترازآرزوها.درشهری که ما زندگی میکنیم بچه هارا از روی لباس هایشان می شناسندوجوان ها را از خیابانی که در آن بالا وپایین میروند.!!! این جا همه دست به کارشده اندکه روی عکس تو آگهی های تبلیغاتی بچسبانند. دیوارهای شهر همگی برگ های یک کتابند:خودآموز خود کشی.من ندیدم فیلمی که زنگ آن برای تو_یاحتی برای من_به صدا درآورده باشند.این جا همه در جنب وجوشندکه تو را فراموش کنند. باز هم نمی خواهی بیایی؟؟؟ خداحافظ تا نامه ای دیگر.تاسلامی وگریه ای دیگر...... واییییییییییییییییییییی که چقدر سخته واقعا!!!!اونم الان خداروشکر بالاخره تمو شد وراحت شدیماااااااااااااااااااا دیروز خبر رسید که دانشکده فنی وحرفه ای ما مقام اول رو در جشنواره آماتیس کسب کرده!!!!!کلی ذوق زده شدیم که کرجی ها اول شدن وبسی خرسندیم همین دیگه اومدیم ابراز خوشحالی کنیم از اینکه هم مقام اول رو کسب کردیم هم خونه تکونیمون تمون شد مشکوک میزنه ولی خب منتظر بودم خودش بگه مطمئن بودم که میگه.تعجبم از این بیشتر شد که رفتیم کتابخونه همش دنبال کتابهایی بود که موضوعشون "چگونه مردان رابشناسیم"و از این دست قبیل بود.بازم توجهی نشون ندادمو منم طبق معمول رفتم سراغ کتابهای کامپیوتر .وقتی از کتابخونه اومدیم بیرون وتو مغازه های اطراف سرک میکشیدیم دیدم همش به این لباسهای پسرونه چهارخونه گیر میده وهمش نگاشون میکنه.شستم خبر دارشد که طرف چهار خونه دوست داره.وبالاخره گفت که یه پسری چند وقته توقلبش جا کرده.اولش یه کم سر به سرش گذاشتموگفتم بازم؟؟؟؟؟بسته عاطی دلت شده کاروانسرا ها؟این میره اون میاد برخلاف گذشته این سری اصلا نمیگفت چه جوری وچه طورعاشق شده. برای منم تعجب آور بود.یه کم که راه رفتیم ودیدم واقعا انگاری راستی راستی عاشق شده واین یکی با بقیه فرق میکنه.خلاصه زمانی مطمئن شدم که همش سعی داشت انکار کنه که عاشق شده.نمیدونم چرا ییهو رفتم به گذشته های دورم .زمانی که دل منم واسه اولین بار لرزید.اونم بد لرزید.اون زمان که خیلی اتفاقی عاشق شدم ودائم هم انکار میکردم که نه من دوستش ندارم.منو عاشق شدن؟"امااون آرزوی اولم بود.با اینکه به فال اعتقاد نداشتم اما شده بود یکی از ضروریات زندگیم.شب که میخوابیدم با خودم میگفتم دیگه از فردا بهش فکر نمیکنم اما صبح که بیدار میشدم اون جلوی چشمام ظاهر میشد من بازم عاشقتر از روز قبل میشدم.سوم دبیرستان بودم .هیچکس درد منو نمیفهمیدهمه فقط میگفتند آرمیتا چرا چند وقته اینقدر ساکت شدی.دیگه شلوغ نمیکنی وکلاسو به هم نمیریزی؟ بعد با شوخی میگفتن نکنه عاشق شدی؟؟؟؟؟ومن باخنده ولی پر درد میگفتم :من؟منو عشق ومیخندیدم. خدایااااااااااااااااااا چه روزایی رو گذروندم بین کسانی که از عشق وعاشقی چیزی نمیدونستند.پیش کسایی که بدون عشق شوهر میکردن وچند روز بعدش میگفتن ازدواج بده.چند تا از دبیرامون گفتن خانم بیات چند وقتی هست که اخلاق ورفتارتون عوض شده یه طوری شدین.منم لبخند میزدم ومیگفتم نه طوری نیست یه کم جدیدا زیادی خسته میشم.اما یکیشون گفت نه!شما اینجوری نبودین حتی لبخندتون تلخ شده تا خواست بیشتر بگه از ترس رسوا شدن سریع گفتم چیزی نیست واز کلاس زدم بیرون.راست میگن ازپریدن های رنگ وزتپیدن های دل"عاشق بیچاره هرجا هست رسوا میشود.شدم به خدا رسوا شدم...به هیچکس نمیتونستم بگم عاشق کی شدم حتی الانم نمیتونم بگم .اون حتی خودشم نمیدونه من چقدر دوستش دارم با اینکه سالها گذشته.وقتی خونه بودم وحواسم پیشش بود وچیزی از دستم می افتا د واقعا متوجه نمیشدم تا اینکه یکی تکونم بده وبه شوخی بگه حواست کجاست زدی شکوندی به روتم نمیاری عاشق شدی؟ ومن تازه میفهمیدم چقدر حواسم پرت بود.خدایااااااااااااااااااااااااااااااچقدر دوستش داشتم از اون برات حرف زدم.یادته؟؟؟؟چقدر اون زمونا برای داشتنش دعا کردم.چقدر زیر بارون وبرف خدا راه رفتمو از خدا خواستمش چون اون موقع ها تازه شنیده بودم که دعاها زیر بارون وبرف برآورده میشه.چقدر از خدا خواستمش.چشمام جز اون هیچکس رو نمیدید با اینکه میدونستم دیوونه وار دوستش دارم اما باز انکار میکردمو میگفتم نه این یه حس زودگذره ومیگذره.اما....نگذشت... ومن هر روز از داشتنش نا امید تر میشدم.خدایا حالا که عشق وعاشقیای دوستام رو میبینم میبینم عشق من چقدر صاف وساده تر از اونا بود من چه جوری اونو دوست داشتمو اینا چه جوری.من از عشق اون بود که به تو رسیدم.چون اون یه پسر مذهبی بود ومن شیفته خدایی بودنش بودم.وشروع کردم به پیدا کردن تو.ومنم یواش یواش شدم خدایی.از عشق اون بود که به یه عشق آسمونی رسیدم.حالا دیگه تموم تنهاییهام شده بود حرف زدن با خدا.انقدر باهاش حرف میزدم که فکر میکنم خدا هم از دستم خسته شده بود.من واقعا دوستش داشتم والانم دارم.اما شاید تو تقدیر مانبود کنارهم باشیم .شاید حکمت خدا این بود که از یه عشق زمینی به عشق آسمونی برسم واز این اتفاق خوشحالم.اینجور عاشقی ها رو هم دوست دارم.کسایی که عاشق میشن در نظرم قابل احترامن.البته اگه موضوعشون مثل منو ...باشه.امروز که عاطی برام حرف میزد منم همش یاداون میافتادم وبهش تو دلم میخندیم خنده پر معنا.دلم براش میسوخت من میفهمیدمش با تموم وجودم .اما یه کمم عذاب آور بود که همش منو یاد اون مینداخت.کمی با حرفام آرومش کردمو گفتم بسپار به خدا .خدا بهترین ها رو برات رقم میزنه.خلاصه رفتیم بیرون دلمون بازشه بدتر گرفت. خداکنه اونی رو که دوستش داشتمو دارم هر جا که هست وبا هرکی که هست سلامت وخوشبخت باشه. خدا کنه هیچوقت روی غم رو نبینه . امیدوارم هر چی به صلاحه عاطیه براش پیش بیاد. معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟ من پشیمانم بگو تاوان آن سوگند چیست؟ گاه اگر از او پیغامی نیاید بهتر است داستان هایی که مردم از تو میگویند چیست؟ خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست این سر آشفته واین قلب نا خرسند چیست؟ چند روز از عمر گل های بهاری مانده است ارزش جان کندن گل ها دراین یک چند چیست؟ از تو هم دل کندم ودیگر نپرسیدم زخویش چاره معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟ عشق ونفرت شوق وبیزاری تمنا یا گریز؟ حاصل آغوش گرم آتش واسفند چیست؟ خیلی دلم برات تنگ شده رنگینکم.خیلی دوست داشتم الان بودی. خیلی دلتنگتم آقا... ساعات عمرمن همگی غرق غم گذشت / دست مرا بگیرکه آب ازسرم گذشت مانند مرده ای متحرک شدم بیا / بی تو تمام زندگی ام درعدم گذشت سلام سلاممممممممممممممممم.یه مطلب راجع به روز ولنتاین از یه وبلاگی نوشتم که خوبه که شما هم بخونید. امروز اگه از هر بچه مدرسه ای در مورد والنتاین بپرسی فکر کنم برات 2ساعتی در موردش توضیح میده که چی شد و چرا به روز 26بهمن یا همون 14فوریه میگن روز والنتاین یا همون روز عشق و محبت. دوستان من خود شما هم خوب می دونین که چرا به 26بهمن می گن والنتاین؛میگن در قرن3یا4 پس از میلاد در روم باستان پادشاهی بوده که عقیده داشت سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد و واسه همون قانون مجرد بودن سربازها رو ثبت کرد و شخصی هم بوده به نام والنتیوس (والنتاین)که مخفیانه سربازها رو با دختران محبوبشان عقد میکرد که خلاصه این والنتیوس رو می گیرن و در اخرهم می کشندش. حالا در ایران نزدیک های 26 بهمن که میشه تو مغازه کادو فروشی صف می کشن که بیا و ببین که مثلا می خوان برای عشقشون کادو بخرن. اما جلب اینجاس که در ایران نه مثل روم باستان که در قرن 3یا 4 میلادی بلکه 20قرن قبل از میلاد روزی بود به نام عشق و محبت که به این روز میگفتن روز سپندارمذگان. فکر کنم از شنیدن این کلمه یکم شوکه شدین حق هم دارین چون ما ایرانی ها به قدری با عقاید فرنگی ها انس گرفتیم که عقاید و باورهای خودمون یادمون رفته؛ما ایرانی ها نمی تونیم 7سین رو درست بشماریم ولی درخت کریسمس رو جوری تزئین میکنیم که خود اروپایی ها هم کیف می کنن؛حالا این روز سپندامذگان برای خودش مراسم خاصی داشت که در این روز زن ها به مردان خود با ا حترام هدیه میدادند ومردها هم زن ودختران خود رو به تخت شاهی می نشاندند و به آنها هدیه داده و از اونا اطاعت می کردند جالب اینجاست که بدونید روز سپندارمذگان درست 3روز بعد از روز والنتاین یعنی روز 29بهمن است. فکر کنم هنوزهم دیر نشده که روز عشق و محبت رو از 26 بهمن به 29 بهمن تغییر بدیم باعث تعجبم میشن این آدما که تا دیروز پریروز تشویقت میکردن به خاطر انجام ندادن کاری!امروزییهو زیر پات رو خالی میکنن ای خدااااااااااااااااااااااا نمیتونم جوابشونو اونطور که باید چون تواون چیزی رو که میخوام رو بهم هنوز ندادی ومن... مجبورم سکوت کنم وناراحتیمو فقط به تو بگم چون تو تنها کسی هستی که بهم نمیگی داری حسودی میکنی نمیگی تو هم دلت میخواد؟ اما چه فایده از بس که به تو هم گفتم و تو نشنیده گرفتی واقعا خستههههههههههههههههههههههههههههه شدم خودت اینو خوب میدونی راحتم کن از این عذاب هر روزه ای باغبان تا چند گل را خوار میخواهی اسفند وفروردین ما فرقی نخواهد داشت تقویم را بیهوده در تکرار میخواهی پاداش حرف حق زدن جز سر بلندی نیست حق با من است اما مرا بر دار میخواهی ای دل چرا دست از سر من بر نمیداری تا کی مرا از زندگی بیزار میخواهی ای عشق ای سنگ صبور روزهای من امشب خودت هم محرم اسرار میخواهی با دیدن برف لبخند میزنم هییییییییییییی چه روزگاری داشتیم با این برفای خوشمل.اول دبیرستان دقیق یه هفته تعطیل شدیم به خاطر برف شدیدی که باریده بود خلاصه رنگ از رخ همه مون پریده بود .من به فکر خودمو دختر عموم نبودم به فکر زهرا زرنگ مدرسه بودم که شناخته شده بود تو مدرسه خوشبختانه معلم زبان مارو بخشید ودر کمال ناباوری شدیم شاگرد زرنگ درس زبان ای کاش الانم دانش آموز بودیم من نمیخوامممممممممممممممممممممممممممممممممممم دوست دارم برگردم به اون روزای خوببببببببببببببببببببببب ای لعنت به این دانشگاه ما که تا ترم قبلی تموم نشده ترم جدید شروع شده صبح ها اینقدر زورم میاد پاشم برم که نگو.خستگی تو تنمون مونده.حالا ما که هیچی این بچه شهرستونیا که این همه مدت دور بودن نرفته برگشتن.ای خدا چی میشد انقدر برف میومد که دانشگاه هاهم تعطیل میشد عمرا اگه بشه خدایا ممنون به خاطر برف زیبات آخ جون داره عید میاد ...
يا رب دگر از خلق جهان بي خبرم کن
چون سروِ سرافرازِ چمن بي ثمرم کن
آثارِ من آتش بزن و بي اثرم کن
ديگر ز هنر خسته شدم، بي هنرم کن
بر اين بنده ببخشا، دلم مرده خدايا
ز بس رنگ و ريا ديدم از اين آدم خاکي
ز بس فتنه گري، ديده ام از عالم خاکي
خدايا تو کريمي، فلک را بگشا در
که با بال شکسته، به عرش تو کشم پر
آتش به جان دل بيفتد، کز دست او آتش گرفتم
در اين ديار پر تمنّا، بي آرزو آتش گرفتم
يک قطره بارانم خدايا، گُهرم کن گُهرم کن
آي، اي کبعه ي مقصود عالم، بي نياز از هر درم کن
يا رب دگر از خلق جهان بي خبرم کن
يا رب دگر از خلق جهان بي خبرم کن
چون سروِ سرافرازِ چمن، بي ثمرم کن
آثارِ من آتش بزن و بي اثرم کن
ديگر ز هنر خسته شدم، بي هنرم کن
بر اين بنده ببخشا، دلم مرده خدايا
ز بس رنگ و ريا ديدم از اين آدم خاکي
ز بس فتنه گري، ديده ام از عالم خاکي
خدايا تو کريمي، فلک را بگشا در
که با بال شکسته، به عرش تو کشم پر
آتش به جان دل بيفتد، کز دست او آتش گرفتم
در اين ديار پر تمنّا، بي آرزو آتش گرفتم
يک قطره بارانم خدايا، گُهرم کن گُهرم کن
آي، اي کبعه ي مقصود عالم، بي نياز از هر درم کن
صدا همون صدا بود
صداي شاخه ها و ريشه ها بود
بهار بهار
چه اسم آشنايي ؟
صدات مياد ... اما خودت کجایی
وابكنيم پنجره ها رو يا نه ؟
تازه کنیم خاطره ها رو يا نه ؟
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از قصل شكفتنم کرد
بهار اومد با يه بغل جوونه
عيد آورد از تو کوچه تو خونه
حياط ما يه غربيل
باغچه ما يه گلدون
خونه ما هميشه
منتظر يه مهمون
بهار اومد لباس نو تنم کرد
تازه تر از فصل شكفتنم کرد
بهار بهار يه مهمون قديمي
يه آشناي ساده و صميمي
يه آشنا آه مثل قصه ها بود
خواب و خيال همه بچه ها بود
آخ ... آه چه زود قلك عيديامون
وقتي شكست باهاش شكست دلامون
بهار اومد برفارو نقطه چين کرد
خنده به دلمردگي زمين کرد
چقد دلم فصل بهار و دوست داشت
واشدن پنجره ها رو دوست داشت
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
من و با حسي ديگه آشنا کرد
يه حرف يه حرف ‚ حرفاي من کتاب شد
حيف آه همش سوال بي جواب شد
دروغ نگم ‚ هنوز دلم جوون بود
آه صب تا شب دنبال آب و نون بود
.خلاصه که کلی از وسایلاجابه جاشده صبح ها که میخوام برم دانشگاه باید بگردم وسایلامو پیدا کنم.![]()
مخصوصا از دست این فرش شستن.اونم با بابایی که فقط آب میپاشه ودستور میده اینجا رو بشور اونجا رو بشور
. آخرشم میگه خسته شدیم ها!!!!!!!!!![]()
ودوست داشتم بریم تو شلوغیها وبوی عید رو حس کنیم ولی عاطفه همش میگفت آرمیتا بیا بندازیم تو کوچه ها واز کوچه های خلوت بریم
!!!من همش تو دلم احساس میکردم که عاطفه یه کمی
.خودشم خندید وگفت شاید .ولی آرمیتا بازم عاشق شدم!
می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر / دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت
دنیاکه هیچ،جرعه ی آبی که خورده ام / از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت
بعدازتوهیچ رنگ تغزل ندیده ام / ازخیرشعرگفتن حتی قلم گذشت
تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم / یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت
مولا،شمار درد دلم بی نهایت است / تعداد درد من به خدا از رقم گذشت
حالا برای لحظه ای آرام می شوم / ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت
اما برف رو خیلی دوست دارم
.شاید چون همیشه باعث خوشحالی و تعطیلی مدرسه ها میشد
.الانم که دارم بیرونو نگاه میکنم از خوشحالی کم مونده بال در بیارم
ویه ذره بعد یادم میافته که دیگه دانش آموز نیستم وزودی لبخندم از رولبهام میپره![]()
.یادش بخیر روز قبل از تعطیلیمون معلم زبانمون ازم تقلب گرفت.
وای چه لحظه های بدی بود اصلا هول نشده وکاملا خونسرد بودم
.اما تا معلم زبان گفت پرونده ات رو میدم زیر بغلت واخراج!ترس برمن غلبه کردو همدستامو لو دادم![]()
.یکی از همدستام دختر عموم بود
یکیشم شاگرد زرنگ مدرسه دوست دختر عموم بود که روحشم خبر نداشت از کارای منو دختر عموم
.وقتی هم که از کلاس صداش کردند مثل بید میلرزید
.
همه استادها هم قبولش داشتن.خب شاگرد اول مدرسه مون بود.همش گریه میکرد ودل مارو خون میکرد
.اون اصلا روحشم خبر نداشت از برگه تقلب.داستانش مفصله ویه کم پیچیده است.تا همین جاش بگم که بعد از اون روز کذایی درست عصر همون روز چنان برفی بارید که تا هفته بعد تعطیل شدیم
.اما این تعطیلی برای من عذاب بود وبس
.تو این یه هفته اینقدر فکر کردم که نگو.زهرا ودختر عموم هم تند تند زنگ میزدن وبا گریه هاشون حال منو بدتر میکردند
.خلاصه یه نامه بلند بالا نوشتمو دادم به استاد .هم یه کم راست نوشتم ویه کمم دروغ قاطیش کردم
وباز یه هفته عذاب آوررو گذروندم تا ببینیم بخشیده شدیم یانه
.
.آقا همش زبان میخوندیم وتند تند 20 میشدیم
وخلاصه اینم به خیر وخوشی گذشت اینقدر تقلب کردیم وازمون گرفتن که رله شده بودیم.![]()
![]()
اونوقت الان با دیدن برفها خوشحال میشدم ودعا میکردم ای کاش فردا تعطیل بود اما الان میدونم که اگه دعا هم کنم تاثیر نداره ![]()
و دانشجو های بدبخت باید برن و راه علم را حتی در سختی ادامه بدن![]()
![]()
![]()
.بابا اینا انصاف ندارن .هنوزنمره هامونم نیومده.29 دی امتحانا تمون شد 8بهمن ترم جدید شروع شد.
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |

